سلام
بابالنگ درازعزیزم
این اولین نامه ی من به توئه اسم من نه جودیه نه بچه یتیمم فقط یه خسته دلم یکی که ازتومیخوادفقط نامه هاشوبخونی منم بهت نیازدارم باباجون میدونم توقع زیادیه ولی یه نگاهی هم به نامه های منه تنهابکن
حتی اگرجوابی براشون نداری
بابایی ایروزابدجوری گرفته ام دلم یکرنگیوصداقت میخواددلم برای دستای گرم یکنفرتنگه دلم نگاه مهربون میخوادراستش باباجون خودموگم کردم
خودموبین تمومه دل تنگیاوخستگیاوفاصله هاگم کردم...
باباسهم من توی تموم این دنیاانتظاره،منتظرکسی هستم که خیلی وقته اسیرنگاهش شدم
متنظرشم تابیادومن روازبین این آدماببره به شهرقصه ها...
جایی که آدمایی مثه توهستن بابایی جایی که سفیدبرفی داره سیندرلاهفت کوتوله و...
بابایی جایی که توهستی همه باهم یه رنگن اونجادوستیای پاک وجودداره محبتاصادقانه اس
وعشقاشون حقیقیه بابایی اونجاآدماهمدیگروبازیچه قرارنمیدن اونجادلی شکسته نمیشه...
باباامشبم تنهام،تنهای تنهامنم وسیاهی شب واشک روی گونه هام باباسخته بخوای ونرسی
سخته که ندونی میخوای منتظرش بمونی یافراموشش کنی بابایی بازم منتظرش میمونم حتی اگرهیچوقت نیاد...
بابای عزیزم اینروزابدجوری سرگردونم منوببخش بخاطرزیادی گفتنم...
دوست
دارهمیشگیتون
دخترک تنها
29April2013
چشمام میسوزن...
دستامم میلرزن...
دلمم مثه همیشه گرفته امااینبار...
اینباردلم ازخودم گرفته...
شونه هام شکسته...
خسته ام ازاین زمونه....
فریادگریه دارم...
خردشدم له شدم زیرآواراین دنیا...
اشکام بانظم ازروگونه هام سرمیخورن و
به پایین می افتن
وآخرش نابودمیشن...
نگاهم نگاهی که هیچکس
نتونست بفهمتش....
نتونستن بفهمن چی توش موج میزنه...
دلم براخودم میسوزه...
احساس شمعی رودارم که داره
ذره ذره آب میشه...
اماهنوزم باغرورنورنداشتشوبه
رخ تاریکی میکشه...
اینروزاسرگردونم به دورخودم میچرخم
دنبال یه آدم میگردم...
امااینجاجاییه که همه باقانون جنگل
زندگی میکنن وهیچ آدمی
پیدانمیشه...
خسته ام خیلی خسته از
دوست داشتن آدما...
خسته ازاینکه بازم مثه همیشه از
این آدمای
حیوون صفت ناروخوردم...
خسته ازاعتمادای بیجام...
ای کسی که این نوشته هارومیخونی
حالم خرابه بفهم...
بفهم که داغونم...
بفهم که ازهمتون که ادعای
آدمیت میکنیدبیزارم...
بازم داره باصدای بلندتری میشکنه...
بغض توسینه ام رومیگم...
هق هق گریه ام...
کل اتاق روبرداشته...
صدای بلندگریه ام باصدای خواننده
باهم قاطی میشن...
بلندترگریه میکنم...نه. زجه میزنم و...
به آغوش خداپناه میبرم...
من و ببخش.اگه غم و رنج امروزت تقصير منه، اگه بلاتکليفي و بي تفاوتي هاي امروزت تقصير منه، اگه از دستم رنجيده اي و چيزي نميتوني بگي،اگه مثل من پر حرفي و سکوت کردي و اين تقصير منه، من و ببخش.اگه بخاطر خودخواهي منه که تا اينجا پام وايسادي، اگه بخاطر کمبود و درد من بوده که محبت کردي و گذاشتي که بفهمم، اگه تو خودت و خرد کردي تا من احساس غرور بکنم، اگه رويات بودم و حالا غصه ميخوري که چرا نيستم، اگه هميشه تو کوتاه اومدي، تو بخشيدي، تو گذشتي و بهم گفتي دوستت دارم، اگه غرورت رو له کردم و خنديدم تو پشت سرم اشک ريختي، من و ببخش. که ميدونم نميتونم هيچ کدوم از روزاي تلخت و بهت برگردونم و برات شيرين کنم، من و ببخش ..
.......
آבمـها کـنارتـ هسـتنـב تا کــِـﮯ ؟؟
تـا وقتـﮯ بــہ تـو احتیاجـ בارنـב و بعدشــ از پیشتـــ مـیرטּ یکـ روز ...
کـבامـ روز ؟؟؟ وقتـﮯ کسـﮯ جایتـ آمـב ،
تـا چــہ موقعـ ؟؟؟ تـا موقعـﮯ کــہ کسـﮯ בیگر را بـراﮮ בوستــ בاشتـטּ پیـבا کنـنـב ...
میگوینـב عاشـقتــ هستمـ ؛ براﮮ همیشـہ نــہ ...
فقطـ تـا وقتـﮯ کــہ نوبتـ بازﮮ بـا تـو تمامــ شـوב ...
و اینستـــ بازﮮِ بـا هـَمـ بـوבטּ
و هـیـچ كـس نـفـهـمـیـد كـه چـه شـدمــ...
نـه مـاه بـودم نـه خـورشـیـد...
امـا هـیـچ دلـی سـراغ مـرا از آسـمـان تـنـهـایـی اش نـگـرفـتـــ
گـویـی ابـرهـا هـیـچ انـد
و فـقـطـ ابـرنـد و بـایـد بـبـارنـد...
و تـنـهـا بـاریـدمــ...
خــسـتـهـ امــ...
خـسـتـهــ از بـاریـدن و تـمـام نـشـدنــ
خـسـتـهــ از بـودن و نـبـودنــ...
امـا بـایـد رفـتــ
آنـكـهــ رفـت ، رسـیـد
پـس بـایـد رفـت و رسـیـد

به جای اینکه با مشت به دهانم بزند،
با انگشتان مهربانش نوازشم میکند و میگوید:
میدانم جز من کسی نداری!
خسته ام از
تظاهر به ایستادگی
از پنهان کردن زخم هایم زور که نیست!
دیگر نمیتوانم بی دلیل بخندم و
با لبخندی مسخره وانمود کنم همه چیز رو به راه است....!
اصلأ دیگر نمیخواهم که بخندم....
میخواهم لج کنم ، با خودم ، با تو ، با همه ی دنیا....!
چقدر بگویم فردا روز دیگریست و امروز بیاید و مثل هر روز باشی....؟!
خسته ام .... از تو .... از خودم....از همه ی زندگی...
میخواهم بکشم کنار ! از تو ... از خودم..... از همه ی زندگی....
خدایا
این که میگن از رگ گردن نزدیکتری و آدمو میبینی و...
امشب هیچکدوم از اینارو نمیفهمم .
یه امشبو بیا پایین و سفت بغلم کن
نه میرم تو بغل لاله نه زهرا نه...
بغل مامانمم نمیرم .
بگو همه برن کنار. بگو کار هیچکدومشون نیست ...
بیا خدا ... بیا محکم سرمو بچسبون به سینه ت ...
خدااااا..

تا حالا شده چشمات پر از اقیانوس اشک باش
ه اما نتونی جاریش کنی؟
تا حالا شده یه دنیا حرف کنج دلت سنگینی کنه
و قلبت از سنگینیش تیر بکشه!!
اما نتونی به کسی بگی ؟
تا حالا شده یه تلنبار بغض بیخ گلوت گیر کرده باشه
و از تیزیش احساس خفگی کنی
ژ اما مجبور باشی جلوشو بگیری تا نترکه!!!
تاحالاشده بخوای بری ازاین دنیا؟
؟؟اصلا نباشی برای همیشه محوبشی؟؟؟
آره لعنتی...؟!؟!
حال این روزهای من اینگونست..!
خــــــدایــــــــــا ...
تو که میبینی من شاگرد خوبی نیستم .
تو که میبینی من درسهام و خوب پس نمیدم..
تو که میبینی من در تمام امتحانات تو مردود میشوم ...
پس چــرا!!!
پس چرا ،پرونده و نمیذاری زیر بغلم و از اینجا بیرونم نمیکنی.؟؟؟!!
سلام عشق من
خوبی؟؟؟؟
امامن خوب نیستم آخه عشق من بگوتاکی بایدتوحسرت آغوش
گرمت بسوزم....
بهم بگوتابه کی تنهاتوروبایدتوی رویاداشته باشم....
جالبه نه؟؟؟؟
توحتی منونمیشناسی درست مثل من که حتی
اسمتم نمیدونم چیه..!
امابااین حساب عاشق اون دوتاچشم سیاهت شدم...
عزیزدل ترانه بیا...
بیاومن و ازشرهق هق شبونه ام راحت کن بیا
ومنوازچشم انتظاری دربیار....
بیاوبهم بگوکه توهم توی تموم این سال هاتنها به فکرمن بودی و
دنبالم میگشتی...
بیاومنوازاین اشتباه دربیارکه هرشب یه دخترتوآغوش گرمت
پناه میگیره وشانه های توبرای اون یه تکیه گاهه...
نه عشقم اینطورنیست مگه نه ؟؟؟؟؟؟
توروخدابیابیابهم بگوکه آغوش گرمت تنهابرای منه
شانه های پهنت تنهاتکیه گاه منه مهربونم بیاوبهم بگو....
{چقدرسخته منتظرکسی باشی
که هیچگاه به فکرآمدن نیست....}
![]() |