X
تبلیغات
ܓܨ ღღ×قلب شیشه ای× ღღܓܨ
ܓܨ ღღ×قلب شیشه ای× ღღܓܨ
HOMƎ ^ ᗩᖇCHIVƎ ^ Ǝ-MᗩIL ^ CMᗩTHEME ^ PᖇOFILƎ

سه شنبه دهم اردیبهشت 1392
سلام

سلام

بابالنگ درازعزیزم

این اولین نامه ی من به توئه اسم من نه جودیه نه بچه یتیمم فقط یه خسته دلم یکی که ازتومیخوادفقط نامه هاشوبخونی منم بهت نیازدارم باباجون میدونم توقع زیادیه ولی یه نگاهی هم به نامه های منه تنهابکن

حتی اگرجوابی براشون نداری

بابایی ایروزابدجوری گرفته ام دلم یکرنگیوصداقت میخواددلم برای دستای گرم یکنفرتنگه دلم نگاه مهربون میخوادراستش باباجون خودموگم کردم

خودموبین تمومه دل تنگیاوخستگیاوفاصله هاگم کردم...

باباسهم من توی تموم این دنیاانتظاره،منتظرکسی هستم که خیلی وقته اسیرنگاهش شدم

متنظرشم تابیادومن روازبین این آدماببره به شهرقصه ها...

جایی که آدمایی مثه توهستن بابایی جایی که سفیدبرفی داره سیندرلاهفت کوتوله و...

بابایی جایی که توهستی همه باهم یه رنگن اونجادوستیای پاک وجودداره محبتاصادقانه اس

وعشقاشون حقیقیه بابایی اونجاآدماهمدیگروبازیچه قرارنمیدن اونجادلی شکسته نمیشه...

باباامشبم تنهام،تنهای تنهامنم وسیاهی شب واشک روی گونه هام باباسخته بخوای ونرسی

سخته که ندونی میخوای منتظرش بمونی یافراموشش کنی بابایی بازم منتظرش میمونم حتی اگرهیچوقت نیاد...

بابای عزیزم اینروزابدجوری سرگردونم منوببخش بخاطرزیادی گفتنم...

 

                     دوست دارهمیشگیتون

دخترک تنها

29April2013

0:40|| ترانه
یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1392
هق هق

چشمام میسوزن...

دستامم میلرزن...

دلمم مثه همیشه گرفته امااینبار...

اینباردلم ازخودم گرفته...

شونه هام شکسته...

خسته ام ازاین زمونه....

فریادگریه دارم...

خردشدم  له شدم زیرآواراین دنیا...

اشکام بانظم ازروگونه هام سرمیخورن و

به پایین می افتن

وآخرش نابودمیشن...

نگاهم نگاهی که هیچکس

نتونست بفهمتش....

نتونستن بفهمن چی توش موج میزنه...

دلم براخودم میسوزه...

احساس شمعی رودارم که داره

ذره ذره آب میشه...

اماهنوزم باغرورنورنداشتشوبه

رخ تاریکی میکشه...

اینروزاسرگردونم به دورخودم میچرخم

دنبال یه آدم میگردم...

امااینجاجاییه که همه باقانون جنگل

زندگی میکنن وهیچ آدمی

پیدانمیشه...

خسته ام خیلی خسته از

دوست داشتن آدما...

خسته ازاینکه بازم مثه همیشه از

این آدمای

حیوون صفت ناروخوردم...

خسته ازاعتمادای بیجام...

ای کسی که این نوشته هارومیخونی

حالم خرابه بفهم...

بفهم که داغونم...

بفهم که ازهمتون که ادعای

آدمیت میکنیدبیزارم...

بازم داره باصدای بلندتری میشکنه...

بغض توسینه ام رومیگم...

هق هق گریه ام...

کل اتاق روبرداشته...

صدای بلندگریه ام باصدای خواننده

باهم قاطی میشن...

بلندترگریه میکنم...نه. زجه میزنم و...

به آغوش خداپناه میبرم...

16:44|| ترانه
یکشنبه پانزدهم بهمن 1391
منوببخش..

من و ببخش.اگه غم و رنج امروزت تقصير منه، اگه بلاتکليفي و بي تفاوتي هاي امروزت تقصير منه، اگه از دستم رنجيده اي و چيزي نميتوني بگي،اگه مثل من پر حرفي و سکوت کردي و اين تقصير منه، من و ببخش.اگه بخاطر خودخواهي منه که تا اينجا پام وايسادي، اگه بخاطر کمبود و درد من بوده که محبت کردي و گذاشتي که بفهمم، اگه تو خودت و خرد کردي تا من احساس غرور بکنم، اگه رويات بودم و حالا غصه ميخوري که چرا نيستم، اگه هميشه تو کوتاه اومدي، تو بخشيدي، تو گذشتي و بهم گفتي دوستت دارم، اگه غرورت رو له کردم و خنديدم تو پشت سرم اشک ريختي، من و ببخش. که ميدونم نميتونم هيچ کدوم از روزاي تلخت و بهت برگردونم و برات شيرين کنم، من و ببخش ..


....... 

14:0|| ترانه
چهارشنبه یازدهم بهمن 1391
آدما...

آבمـها کـنارتـ هسـتنـב تا کــِـﮯ ؟؟

تـا وقتـﮯ بــہ تـو احتیاجـ בارنـב و بعدشــ از پیشتـــ مـیرטּ یکـ روز ...

کـבامـ روز ؟؟؟ وقتـﮯ کسـﮯ جایتـ آمـב ،

تـا چــہ موقعـ ؟؟؟ تـا موقعـﮯ کــہ کسـבیگر را بـراﮮ בوستــ בاشتـטּ پیـבا کنـنـב ...

میگوینـב عاشـقتــ هستمـ ؛ براﮮ همیشـہ نــہ ...

فقطـ تـا وقتـﮯ کــہ نوبتـ بازﮮ بـا تـو تمامــ شـوב ...

و اینستـــ بازﮮِ بـا هـَمـ بـوבטּ

23:17|| ترانه
سه شنبه بیست و ششم دی 1391
تنهایی

و هـیـچ كـس نـفـهـمـیـد كـه چـه شـدمــ...
نـه مـاه بـودم نـه خـورشـیـد...
امـا هـیـچ دلـی سـراغ مـرا از آسـمـان تـنـهـایـی اش نـگـرفـتـــ
گـویـی ابـرهـا هـ
یـچ انـد
و فـقـطـ ابـرنـد و بـایـد بـبـارنـد...
و تـنـهـا بـاریـدمــ...
خــسـتـهـ امــ...
خـسـتـهــ از بـاریـدن و تـمـام نـشـدنــ
خـسـتـهــ از بـودن و نـبـودنــ...
امـا بـایـد رفـتــ
آنـكـهــ رفـت ، رسـیـد
پـس بـایـد رفـت و رسـیـد

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

23:42|| ترانه
سه شنبه بیست و ششم دی 1391
خدای من
خدای من خدایی ست که اگر سرش فریاد کشیدم؛

به جای اینکه با مشت به دهانم بزند،

با انگشتان مهربانش نوازشم میکند و میگوید:

میدانم جز من کسی نداری!

23:7|| ترانه
سه شنبه نوزدهم دی 1391
خسته...

خسته ام از تظاهر به ایستادگی

از پنهان کردن زخم هایم زور که نیست!

دیگر نمیتوانم بی دلیل بخندم و

با لبخندی مسخره وانمود کنم همه چیز رو به راه است....!

اصلأ دیگر نمیخواهم که بخندم....

میخواهم لج کنم ، با خودم ، با تو ، با همه ی دنیا....!

چقدر بگویم فردا روز دیگریست و امروز بیاید و مثل هر روز باشی....؟!

خسته ام .... از تو .... از خودم....از همه ی زندگی...

میخواهم بکشم کنار ! از تو ... از خودم..... از همه ی زندگی....

 

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

14:27|| ترانه
سه شنبه دوازدهم دی 1391
خدایا

خدایا

این که میگن از رگ گردن نزدیکتری و آدمو میبینی و...

امشب هیچکدوم از اینارو نمیفهمم .

یه امشبو بیا پایین و سفت بغلم کن

نه میرم تو بغل لاله نه زهرا نه...

بغل مامانمم نمیرم .

بگو همه برن کنار. بگو کار هیچکدومشون نیست ...

بیا خدا ... بیا محکم سرمو بچسبون به سینه ت ...

خدااااا..

15:13|| ترانه
سه شنبه دوازدهم دی 1391
دیگرنه...

دیـگـــر نه اشـکـــهایــم را خــواهـی دیــد

نه التـــمـاس هـــایم را

و نه احســـاســاتِ ایــن دلِ لـعـنـتـی را...

به جـــایِ آن احســـاسی که کُـــشـتـی

درخـتـی از غــــرور کـاشـتم...

15:12|| ترانه
جمعه هشتم دی 1391
مادرم
یادت هست مادرم ؟
اسم قاشق را گذاشتـی :
قطار ... هواپـیما .. کشتـی ... تا یه لقمه بـیشتر بخورم ...
یادت هست ؟
شدی خلبان ... ملوان ... لوکوموتـیـو ران ...
میگفتـی بخور تا بزرگ بشی ...
جـیـگـر طلا بشی ...
و مـن عادت کردم که هر چیزی را ...
بدون ایـن که دوست داشته باشم ... قورت بدهم ...
حتــــی ... بغض های نترکیده ام را .
11:30|| ترانه
جمعه هشتم دی 1391
همونم
من کيم ؟ کسي ميدونه ؟
من همون ديوونه ايم که هيچوقت عوض نميشه...
هموني که همه باهاش خوشالن اما کسي باهاش نمي مونه...
هموني که اونقدر يه اهنگ گوش ميده که از ترانه گرفته تا ريتم و خوانندش متنفر بشه...
هموني که همه فکر ميکنن سخته ،سنگه ، اما با هر تلنگري ميشکنه...
هموني که مواظبه کسي ناراحت نشه اما همه ناراحتش ميكنن ...
هموني که تکيه گاه خوبيه اما واسش تكيه گاهي نيس ...
هموني که کلي حرف داره اما هميشه ساکته .....
آره من
همونم ...
تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست
11:16|| ترانه
جمعه هشتم دی 1391
آشتی
خدایا من خودم برات یه جعبه سیب میخرم ...
دیگه زشته ، بسه دیگه ،
بیا با هم دوس باشیم . روی همدیگرو ببوسیم !
حله ؟؟! بیایم بهشت ؟؟
خدایا از اینجا خسته شدم.خسته
11:7|| ترانه
یکشنبه نوزدهم آذر 1391
حال من


 تا حالا شده چشمات پر از اقیانوس اشک باش

ه اما نتونی جاریش کنی؟ 

 تا حالا شده یه دنیا حرف کنج دلت سنگینی کنه

 و قلبت از سنگینیش تیر بکشه!!

 اما نتونی به کسی بگی ؟ 

 تا حالا شده یه تلنبار بغض بیخ گلوت گیر کرده باشه

 و از تیزیش احساس خفگی کنی

ژ اما مجبور باشی جلوشو بگیری تا نترکه!!! 

تاحالاشده بخوای بری ازاین دنیا؟

؟؟اصلا نباشی برای همیشه محوبشی؟؟؟

 آره لعنتی...؟!؟! 

 حال این روزهای من اینگونست..!

15:14|| ترانه
شنبه هفتم مرداد 1391
چرا؟

خــــــدایــــــــــا ...
تو که میبینی من شاگرد خوبی نیستم .
تو که میبینی من درسهام و خوب پس نمیدم..
تو که میبینی من در تمام امتحانات تو مردود میشوم ...
پس چــرا!!!

پس چرا ،پرونده و نمیذاری زیر بغلم و از اینجا بیرونم نمیکنی.؟؟؟!!

17:5|| ترانه
سه شنبه بیست و سوم خرداد 1391
عشق من

سلام عشق من

خوبی؟؟؟؟

امامن خوب نیستم آخه عشق من بگوتاکی بایدتوحسرت آغوش

گرمت بسوزم....

بهم بگوتابه کی تنهاتوروبایدتوی رویاداشته باشم....

جالبه نه؟؟؟؟

توحتی منونمیشناسی درست مثل من که حتی

 اسمتم نمیدونم چیه..!

امابااین حساب عاشق اون دوتاچشم سیاهت شدم...

عزیزدل ترانه بیا...

بیاومن و ازشرهق هق شبونه ام راحت کن بیا

ومنوازچشم انتظاری دربیار....

بیاوبهم بگوکه توهم توی تموم این سال هاتنها به فکرمن بودی و

دنبالم میگشتی...

بیاومنوازاین اشتباه دربیارکه هرشب یه دخترتوآغوش گرمت

پناه میگیره وشانه های توبرای اون یه تکیه گاهه...

نه عشقم اینطورنیست مگه نه ؟؟؟؟؟؟

توروخدابیابیابهم بگوکه آغوش گرمت تنهابرای منه

 شانه های پهنت تنهاتکیه گاه منه مهربونم بیاوبهم بگو....

{چقدرسخته منتظرکسی باشی

 که هیچگاه به فکرآمدن نیست....}


0:53|| ترانه